خرید بک لینک
هیچ وقت اهل قیاس کردن خود با دیگران نبودم، مادر و بابا هم کم پیش آمده بود با کسی قیاسم کنند. هر کداممان دلیل خودمان را داشتیم برای پرهیز از قیاس. مادر کسی را در حد من نمیدید(هنوز هم نمیبینید) که مرا با او قیاس کند، پدر هم که خاطرهای دور است و نمیتوانم حدس بزنم دلیلش چه بود. اما خودم دلایل متغیری داشتم، ابتدا مثل مادر بود دلایلم(بچهتر بودم آنوقت ها)، بزرگتر که شدم دلیلم کمی فرق کرد اما پایه اش همان بود که قبلا. تنها کمی شیک تر شده بود، یعنی فکر میکردم خب دیگری فلان چیز است و فلان چیز را دارد من قرار است مثل او بشوم؟ و بعد از اینکه شبیه او بشوم دلم میلرزید و احساس حقارت میکردم. یعنی باز

برچسب: قیاس, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

-من که مدت هاست کتاب نمیخرم، کتابی که بخوام بخونم از یک کتابخونهای چیزی گیر میارم و میخونم. -اما من میخرم و میخونم و هدیه میدم، اصلا هرچی رو دوست داشته باشم هدیه میدم(میزنه زیر خنده و با تمسخر ادامه میده) صدقه جاریست دیگه؛ اصلا آدم نباید وابسته باشه به چیزی. -آره دیگه؛ اما خب من پره وابستگیم. -شوخی کردم بابا! من که خود وابستگیم دیگه(و به خندیدنش ادامه میده) +این مکالمه امروز برام تداعی شد؛ وقتی دیدمش. موهاشو با ماشین زده بود. موهایی که سری قبل وقتی دیدمش بلند شده بود و میومد رو چشاش؛ موهای نسبتا بور و لختی که هم رنگ چیزی نبود. چقدر بهش میومد، همینم بهش گفتم. بهش گفتم چقدر بهش میاد، برای همی

برچسب: طاها, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

از جنگهای توییتری خسته میشود از جواب دادن به دایرکتهای اینستاگرامش و همینطور از پیامهای گاه و بیگاه تلگرامش و ایضا از انتظار برای خواندن پست های وبلاگ موردنظرش حتی از خواندن ملت عشق الیف شافاک هم خسته میشود دیگر چه برسد به خواندن جزای عمومی اردبیلی و اشخاص محجورین صفایی و واژههای کمرشکن فلسه و کلام اسلامی. توی خودش مچاله میشود و نسیم بیپروای نیمه شب خاطرهی سرداب خنک موزه مقدم را توی سرش میاندازد. سعی میکند قوی باشد، قویتر از هر وقت دیگری، سعی میکند و میداند سعی کردن همیشه مساوی موفقیت نیست و بیشتر درون خودش مچاله میشود. یاد آن کیک خوش طعمی میافتد که از توی کیفش روزی درآورد و به

برچسب: توده,سیاه, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

خیالِ خالیِ من لببهلب شراب شده است چه جای خواب شبانه که شب شراب شده است؟! هر آنچه مزمزه کردم به مستیام افزود گمان کنم که ز نام تو لب شراب شده است ز بس که فکر و خیالت به مستیام افکند خیال گفتهام اما لقب شراب شده است تمام سهم من از تو خیال بود و خیال به تب بدل شده اکنون وُ تب شراب شده است مسیر خانهی تو غیر این نباشد، آه... که هر چه در طلبت شد طلب، شراب شده است +بعد از مدتها دستم رفت به موزون نویسی خیالاتم، هر چند پر نقص و هرچند غیرقابل انتشار جز برای تو. ++ اینکه واقعا خیال چیست سوال عجیبی است! اما از آن عجیب تر قدرت آن است که نمیگذارد آدم بخوابد. +++دلم نیامد بعد از نوشتن دست کاریش

برچسب: خیال, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

بعد از مدت ها بالاخره امام رضا طلبید تا یه کوهنوردی جانانه بریم، اونم توی این فصل که کم کم هوا به خنکی میزنه و فصل کوهنوردی هم داره یواش یواش شروع میشه. البته اینبار شرایط کلی استثنایی بود، از همسفره شدن با سگای گله و خوابیدن توی کوه(تجربشو البته قبل از این توی کوههای شمال داشتم، اما خب توی پناهگاه، نه توی کیسه خواب، اونم روی سنگا:) در مجاورت اونهمه حشره و جک و جونور تا آتیش روشن کردن بدون کبریت(این داستان داره انصافا) و یخ زدن توی هوای اول صبح. اما از این همه شرایط خاص که بگذریم دیدن طلوع خورشید از بالای یه تخته سنگ بزرگ مشرف به شرق واقعا شیرین ترین تجربهای بود که هیچ وقت برام تکراری نمیشه

برچسب: کوهنوردی, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

این عکس را یکی از دوستان خوبم از بصره در جواب ان عکسی که حالا هدر وبلاگ است به انستاقرامم(:) فرستاد، میگفت صبح روز بعد از آنکه عکس مرا دیده(یعنی امروز) صبح زودتر از خانه بیرون زده و رفته نخلستان که طلوع را ببیند. کلی خوشحال شدم، با اینکه پیشنهادم را حتی ندیده بود خودش متوجه شده بود که باید برود طلوع را ببیند:) +آنقدر که در یادگیری عربی استعداد و ذوق و شوق دارم کاش یک دهمش را در یادگیری انگلیسی داشتم:( ++میگفت؛ عند طلعت الشمس، یدق قلبی بسرعة، هی مدهش حقا ولکن نحن لا نلتفها ءاسفا...

برچسب: انستاقرام, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

ساعت که از دو نیم بگذرد دیگر توقع نداری کسی جوابت بدهد و نه دیگر انتظار داری کسی پیامت بدهد. این مزیت است یا عیب، من در مقام تعیین ارزش نیستم، تنها اینکه من از این وضع لذت میبرم، اینکه بنشینم و چیزی در این ساعت بنویسم و کمی به ذهن آشفته ام آرامش بدهم و اگر نوشتن منظم کننده هم شد که چه بهتر. ساعت که از دو نیم بگذرد نسبت به خیلی چیزها نظرم متفاوت میشود، انگار خیلی از فشارهایی که مرا مجبور به کارهایی کرده اند از دوشم برداشته میشود و میتوانم آزادانه تر(ببین، نسبی میگویم) خود را مواخذه کنم. و بین آنهمه غضب از خودم به پیام هایی که ارسال نکرده ام، پست هایی که قبل از ارسال از ارسالشان پشیمان شده ام،

برچسب: توقع, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

"در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد؛ چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تأثیر اینگونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید." این پاراگراف شاید پیش از این همهمان خوا

برچسب: درد, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

در یازدهمین آیه از چهارمین سورهاش میگوید؛ ذَرنِی وَ مَن خَلَقتُ وَحِیداً یعنی مرا با کسی که تنهاست واگذار و شرحی اضافه نیست جز تکرار اینکه این موجود تنهاست! تنهای تنهای تنها... +خواندن قرآن به ترتیب نزول آیات لذتی دارد عجیب. اگویی با پیامبر همسفر شدهای... +بعدا نوشت؛ در ادامه پست پیشین: تو نمید

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

این نگاه را در برابر نگاه آرمانی نباید قرار داد بلکه باید مقابل نگاه جامع و کامل گذاشتش. البته اینجا حرف حرف دین است که مجموعهای کامل است و نگاه حداقلی و محدود به آن به قطع مقدمهای است بر حذف و نابودیش. خب! دین را اگر برنامهای از جانب خدا بدانیم و وجود خدا را محور دین الهی( به اختصاص اسلام) آنوقت

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

"دلم برات پر میکشه صدات برام آرامشه دوست دارم..." مسلما در حین این گزارش به ناچار باید این آهنگا رو مدام گوش بدم، پیدر پی... ["دوباره هستی دوباره هستی..." ایشون تراک بعدین!] و راه گریزی نیست. [تو نیستی و گریه شده کار من...تراک بعدی-البته من کند نمینویسم ایشون مدام تراک عوض میکنن!] خب چه چارهای هست

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

چه فروتن

برگ گل سرخ

لای کتاب تاریخ فلسفه

+حمیدرضا شکارسری است، مردی که از دور و نزدیک جداب است و دوست داشتنی، مخصوصا وقتی لبخند نمیزند:)

++این یک شعر از مجموعه شعرهای اشکال فروتنی مرا کمی گرفت، یاد تضاد فکر و شعر انداختم.

+++و

[چه فروتن

دختر نابینا

عاشق من...]

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

معترفم که بعد از اتفاقات آخر اردیبهشت به شدت سرخورده شدم، یک بخشی به علت شکست بود و بخش دیگرش به علت حماقت هایی که در جریان خودی میدیدم که البته تازگی هم نداشت اما بیشتر توی چشم میآمد. وقتی دم در مترو حنجره هایمان برای خالی نبودن عرصه پاره میشد یک عده از خودی ها بین حرفها شروع میکردند به توهین یا ب

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

کدام سخنت به صواب نزدیک تر است،آنچه دیگران میگویند یا آنچه خودت میپنداری؟ این دقیقا همان سوال است که من کیستم؟انچه انان میگویند یا انچه خود میپندارم؟ احساس میکنم نیازمند اصلاح پنداری درونی باشم تا تفکر بیرونی دیگران! که تفکر بیرونی دیگران جز کلیشه هایی از اوهام بی دلیل نیست. و چه جای اکراه در بیان

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

-سلام، من اومدم. صدایش میان پذیرایی میپیچد و انعکاسش با صدای بسته شدن در چوبی مخلوط میشود، نگاهش را کمی به این طرف و آن طرف میچرخاند؛ خانه خیلی خالی به نظر میرسد. مبل ها را همین دیروز برای شستن بردهاند، نقاشی ها را هم هنوز فرصت نکرده به دیوار بزند. با خودش فکر میکند هنوز روزهای اول است، ما کلی

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

در مباحث اسلام شناختی علی الخصوص در فقه تشخیص اصول از مقتضیات گاهی دشوار است به نحوی که میبینیم انحراف(از اتاق فرمان اشاره میکنن این واژه رو نگو، اما من میگم؛ شما دوست نداری نشنو!) مجتهدین در اینگونه شناخت ها چقدر فراوان است. نمونه بارزش هم جماعت اخباری اند و مصداق بارزش هم مسئله تحت الحنک و خضاب ک

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:22

شاید جان لنون اولین کسی بود که این واژه را ساخت و یا شاید هم نه! اما من با دستهای بالا اعتراف میکنم که این واژه را از او قرض -حالا خواه بخوان قرض یا سرقت، مهم نیست! مهم این است که میخوانی- گرفتهام. البته معنایی که در لغت نامه من در مقابل این واژه نوشته شده آنقدر از معنای اصلیاش-همان که در دانشنا

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

هنوز به یاد داری آشنای من، حال مرا در آن روزهای اردیبهشتی؟ میدانی؟آن دیوانه سری هنوزهم در این جان مانده است. همان حال خوب که البته در من رشد کرده و چه تنومند شده ریشههایش. میدانی! هنوز هم هرگاه رگهای از خیالت به ذهنم بیافتد مقصدم را فراموش میکنم. و چه فرقی میکند تاکسی، مترو یا بی آرتی؟چند ایستگا

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

اینکه مسیر جهان دوره گردی است، درست.

اما دیگر نه اینقدر!

+بازگشت به وطن اولی پس از عبور از دو وطن دیگر:)

++رانندهی از دوراه تا اینجا کر و لال بود، هنوز در فکر این هستم که چرا مرا رساند و پول هم نگرفت! البته به چراییش فکر نمیکنم، چگونگیش بیشتر مرا تحت تاثیر قرار داده.

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

به خودم قول دادهام هیچ وقت و در هیچ شرایطی تماس مادر را رد نکنم یا بی پاسخ نگذارم اما این مورد استثناست. انسان باید در تعهداتش هم گاه منعطف باشد. و ببیند این کارش هر چقدر هم خوب نتیجهاش چه میشود و کمی سبک و سنگین کند و بفهمد که عاقل آن نیست که درست را انجام میدهد بلکه آن است که کار درست تر را انج

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

او را بگویید که حتی ذرهای از عشقش در من کم نگشته است.

و هر اندازه این هجران به طول انجامد

هرگز خاطرش را فراموش نخواهم کرد.

"او"

همان است که مرا آموخت چگونه دوستش بدارم

و مرا از حلاوت مطبوع چون عسلش نوشاند.

هر چند او نیز بشری است که چون ما خداوند آفریدهاش

لیک در خلقت او را به لباسی سراپا حسن و زیبایی پوشانیده

و زیبایی و شیرینیاش را بیش داده است.

+این شعر میگوید او، تو بخوانش"تو".

++اصلش از آثار کهن ادبیات عرب است که به تراث عربی (میراث عربی) معروفند.

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

یادم نمیآید آخرین باری را که شبی کامل خوابیده باشم؛ شاید به پیش از رمضان برسد و یا پیشتر حتی. مادر مدام غر میزند که بخواب پسر جان، بیمار میشوی. اما آیا واقعا انسان اگر سالم باشد شب ها را درست میخوابد؟ اگر اینطور است که حالا هم مریضم، پس دیگر چه بیم از بیماری؟ مادر میگوید ضعیف میشوی عزیزم! و آی

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

تو زیبائى اى عزیزِ من با چشمهایت این دو کبوتر، از پسِ برقعِ کوچکِ خویش چه زیبائى! موهایت، چون فرو افتد رمهى بزغالهگان را مانَد بر دامنههاى جلعاد که به زیر آیند. دندانهایت رمهى برهگانِ سپید است که جُفتا جُفت، تنگ در تنگ از آبشخور به فراز آیند. لبانات مخملى است خیسانده به ارغوان و دهانت لذت است.

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

صفحه بندی